شب یلدای همگی مبارک.![]()
سلام.
شاید سلام بهترین بهانه برای زیبا ترین آغاز است و شاید برترین پایان ها...
دلم خیلی گرفته. دیشب بعد از مدتها گریه کردم. آخه چند وقته نمی تونم گریه کنم نمی دونم چرا شاید خجالت می کشم شاید هم واقعا سنگدل شدم آخه مامانم بهم می گه تو سنگدلی. نمی دونه منم یه زمانی احساسات داشتم، اما وقتی دلم شکست وقتی غرورم خورد شد احساساتم هم رنگ باخت. نمی گم احساس ندارم نه دارم ولی خوب زیاد نیست. بیشتر سعی می کنم منطقی باشم اما متاسفانه جاهایی که باید منطقی باشم می شم خدای احساس و جاهایی هم که باید احساساتی شم میشم عین یه تیکه سنگ. و این خیلی بده نمی دونم باید چی کار کنم... حالا شما بگید من واقعا بی احساسم؟
فرداعصر یه همایش برگزار می شه درباره ی تاثیر بازی های رایانه ای بر کودکان منم باید برم اونجا کنفرانس بدم. هنوز هم آماده نیستم خدا کنه بتونم از پسش بر بیام. واسم دعا کنید که آبروریزی نشه خیلی نگرانم ...![]()
این شعر از عراقی هستش و داریوش اونو به صورت دکلمه می خونه. من این شعر رو خیلی دوست دارم مخصوصا اون جاییش که می گه به کدام مذهب هستین به کدام ملت هستین که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی. امید وارم شما هم از این شعر خوشتون بیاد.
ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب درنیاید به بهانه گدایی
به کدام مذهب هستین، به کدام ملت هستین
که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی
به طواف کعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی
در دیر می زدم من که یکی ز در درامد
که درا درا عراقی که تو هم ازان مایی