تبليغاتX
آتش وحشی

 

صیاد ازل که دانه در دام نهاد

صیدی بگرفت و آدمش نام نهاد

هر نیک و بدی که می روم در عالم

او می کند و بهانه بر عام نهاد

 

 

این کوزه چو من عاشق زاری بودست

دربند سر و زلف نگاری بودست

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی ست که بر گردن یاری بودست

 

 

ایزد چو گل وجود ما می آراست

دانست ز فعل ما چه بر خواهد خاست

بی حکمش نیست هر گناهی که مرا

پس سوختن روز قیامت ز کجاست؟

 

" خیام "

+ نوشته شده در بیست و یکم آذر 1387ساعت 3:16 PM توسط مریم |