آوردهاند كه پادشاهی از عالمی سؤال كرد كه سبب عدل نوشیروان چه بود؟ گفت: انوشیروان گفته است كه مرا یك نظر عبرت بیدار كرد. روزی در اوایل جوانی به شكار رفته بودم و بر هر طرف سواران میتاختند. ناگاه پیادهای سنگی بینداخت و پای سگی بشكست و گامی چند برفت. اسبی لگدی بر آن پیاده زد و پایش بشكست. پارهای راه براندم، ناگاه پای آن اسب به سوراخی فرو شد و بشكست. من به خود باز آمدم و گفتم: «دیدی كه چه كردند و چه دیدند؟ هر كه آن كند كه نباید، آن بیند كه نخواهد.»
روضةالانوار خواجوی کرمانی