تبليغاتX
آتش وحشی - تابوت

 

بر قایقی ز باد

نشستم

بر پهنه ی سراب

پارو زدم

پارو زدم ....

گفتم بهار

جنگل

آرامش خیال

با عیش و نوش

در پس این دشت تشنه کام

در انتظار من

بنشسته است

ره دور و دور

شب تار تار

غافل که قایقم

تابوت من شده است ....

 

" عبدالمجید زنگویی "

 

 

 

+ نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1387ساعت 6:48 PM توسط مریم |